
سلام عزیزا سلام دوستای نازم
سال نو مبارک سالی سرشار از عشق وشادی و موفقیت
این اولین پستم تو سال جدید
خوش میگذره تعطیلات عید دیدنی ، عیدی ،…
ما که اینجا دور از ایران … ولی جاتون خالی خوش گذشت
من و همسری سال تحویل تو یه کلبه با صفا تو یه جزیره زیبا جشن گرفتیم دوتایی
جمعه عصر همسری اومد دنبالم رفتیم تا آخرین کارهاش هماهنگ کنه و کلی قرار کاری داشت منم برای خودم تنهایی دور می زدم ساعت 12 شب تازه رفتیم جی پی اس دست یکی از بچه ها بود گرفتیم 2 رسیدیم خونه فردا صبحش ساعت 5 باید می رفتیم فرودگاه تا رسیدیم من جمع و جور کردم که خونمون برای سال نو تمیز باشه بعد از دو ساعت که خوابیدیم راهیه فرودگاه شدیم ساعت 7 با» ایراشیا» پرواز داشتیم به شهر»ترنگانو».
تا رسیدیم یه تاکسی اومد دنبالمون رفتیم بندر و بعد با جتی یه جور قایق کوچولو راهیه جزیره ردانگ زیباترین جزیره مالزی شدیم نیم ساعت بعد وارد متل شدیم کلید اتاقمون دادن وقتی وارد اتاق شدم خیلی خوشم اومد یه کلبه چوبی بود که به صورت رویایی نور پردازی شده بود با بوی خوش
یه جور تلفیق سنتی و مدرن وسایل جابجا کردیم ما با تور اومده بودیم و به ما یه برنامه زمانی داده بودن ساعت 12 نهار بود رستوران سمت دریا بود و غذاهای مالایی و چینی سرو می شد و من دوست داشتم از همه غذاهاشون یه ذره تست کنم جالب بود هشت پا و ماهی و صدف و میگو و خرچنگ و همه چی خلاصه
بعد هم یه استراحت کوچولو ساعت 2.5 زمان اسنورکلینگ بود
من و همسری از تور جا موندیم این اهالیه هتل ان قدر مهربون و خونگرم بودن یکیشون با لبخند مارو تا دم اسکله برد آخرین نفرایی بودیم که سوار قایق شدیم از هر ملیتی بود ایرانی فقط من وهمسری بودیم همه سعی می کردن با هم ارتباط برقرار کنن خیلی جو تور صمیمی و دوستانه بود بهمون جلیقه نجات و عینک دادن رفتیم وسط دریا یه جایی نگه داشتن همه شیرجه زدن تو آب من هنوز می ترسیدم این جک و جونورای دریایی بهم بخورن ولی بعد دیدم دنیای زیر آب بی نظیر ترس گذاشتم کنا حسابی با همسری شنا کردیم کلی هم آب تلخ خوردم ولی خیلی قشنگ بود دریای ردانگ ان قدر آبیه که زیر آب دیده میشه از بالا که نگاه میکنی مرجان ها و ماهیا کف دریا دیده میشه بی نظیر بود
بعد از دوساعت برگشتیم هتل خسته ما هم دیشبش نخوابیده بودیم داغون
برنامه بعدی عصرونه بود دوش آب داغ و عصرونه لب ساحل قهوه و شیرینی و یه سری خوراکی های مالایی با نارگیل و برنج
بعد هم رفتیم دم ساحل والیبال ساحلی تا غروب آفتاب ساعت 7 هم بهمون شام دادن
بعدش دیگه خسته بودیم افتادیم بیهوش شدیم ساعت کوک کردم 10 بلند شدیم آخه اینجا تحویل سال ساعت 1.5 بود سریع سفره هفت سین چیدم که دوتا سینش کم بود سیم و ساعت گذاشتم حاضر شدیم نشستیم دم سفرمون خیلی رویایی بود تحویل سال نو تو جزیره تو یه کلبه نیمه روشن و رویایی
ساعت 1.5 با ذوق و شوق همدیگرو بوسیدیم و تبریک سال نو که موبایلم زنگ خورد خدای من همون لحظه مامانم زنگ زد بغضم گرفته بود ولی همرو می خندوندم تا گریه نکنم اول با مامان خوشگلم که فداش بشم بعد بابای عزیزم که فدای صدای مهربونش بشم صحبت کردم به بابم می گفتم بابا اونجا آهنگ دی دی دی سال تحویل زدن که صدای خنده داداش و عروس نازمون اومد با هر دوشون صحبت کردم الهی من فدای همتون بشم همسری هم صحبت کرد تازه قطع کرده بودیم که پدر و مادر همسری زنگ زدن نازی دوسشون دارم بعد هم خواهرای همسری بعد هم خاله کوچیکم که خیلی دوسش دارم با بچه هاش و همسرش زنگ زدن خلاصه کلبه رفته بود رو هوا از بس که من جیغ جیغ کردم بیچاره بغلیا
کلی عکس انداختیم من به همسری عیدی عینک و بلوز و انگشتر دادم همسری هم پول داد
تا بخوابیم ساعت 3 شد ساعت کوک کردیم آخه 8 صبح وقت صبحانه بعد هم پارک بود
صبح به ساعت نگاه کردم ای وای ساعت 9 بود بازم مدرسم دیر شد سریع رفتیم به گروه ملحق بشیم که دیدیم بازم منتظر ما هستن ولی فقط لبخند می زدن رفتیم آب میوه و کیک خریدیم با تور راهیه یه پارک دریایی شدیم یه پارک بود لب ساحل بازم اسنورکلینگ همسری یه دوربین ضد آب کرایه کرده بود همش می رفت زیر اب عکس مینداخت برگشتیم نهار دم ساحل با همسری قهومون بردیم لب دریا یه بار بود اونجا نشستیم


عصر هم دوباره اسنورکلینگ یه جای دیگه رفتیم برگشتیم عصرونه و ساحل گردی یه عروس دوماد چینی هم برای ماه عسل اومده بودن باهاشون عکس انداختیم دوساعت لب دریا قدم زدیم
دوشنبه روز برگشت بود برای طلوع خورشید رفتم لب دریا وای خیلی بی نظیر بود همسری هم خوابیده بود هر چی زنگ می زدم بیدار نمی شد بالاخره بعد نیم ساعت اومد ورزش کردیم خیلی بی نظیر بود بعد صبحانه رفنتیم تو آب ساعت 11 سریع حاضر شدیم با قایق برگشتیم ترینگانو ساعت 1.5 تو شهر بودیم و پروازمون 9 شب بود نهار خوردیم دیدیم خیلی هوا گرم برای 3 ساعت هتل گرفتیم استراحت کردیم بعد رفتیم فرودگاه هنوز وقت داشتیم یه فیلم دیدیم بعد هم راهیه کواالالامپور شدیم
شب ساعت 1 خونه بودیم خداروشکر سفر سه روزه قشنگی بود
امیدوارم تعطیلات عید بهتون حسابی خوش بگذره استادم دنبالم میگرده گفتم فردا میام فردا اولین عید دیدنی رو میریم یه جایی شام دعوتیم از ایران اومدن و عیدی مامان و بابا رو آوردن
امیدوارم هر جا هستین خوش باشین
سال نو مبارک