سلام دوستای عزیزم
تو ماه هفتم هستم حالم بهتر البته هنوز هم سرگیجه و تهوع دارم ولی خیلی کم شده
مامانم یه ماه اینجا بود خیلی خوش گذشت دوران شیرین مادر دختری داشتیم حسابی لوسم کرد نمی ذاشت دست به سیاه و سفید بزنم
هرروز صبح نهار خوشمزه می پخت بعد می رفت استخر ظهر دوتایی نهار میخوردیم بعد کنار هم دراز می کشیدیم کلی حرف می زدیم از ایران خاله ها محمد … یه چرت بعدشم چایی و فیلم
غروب هم پیاده می رفتیم مرکز خرید بعضی موقع هم همسری میومد سه تایی می رفتیم شب هم سه تایی شام و فیلم
دوران پرآرامش و شیرینی بود دو تا از دوستام باردارن شب یلدا دور هم بودیم مامان هم کلی غذاهای خوشمزه پخته بود رقصیدیم … بازی کردیم شب به یاد ماندنی شد
شب کریسمس هم با مامان و همسری و دوستم رفتیم بوکیت… خیلی شلوغ بود همش برف شادی… من که پارسال آتیش می سوزوندم امسال همش مراقب بودم تو جمعیت خفه نشم
شب سال نو با مامان و همسری رفتیم klcc
آتیش بازی قشنگی بود امیدوارم سال 2012 سرشار از عشق و موفقیت و سلامتی باشه براتون
مامان از ایران برام سیسمونی آورده بود ست تخت و کمد و یه سری وسایل همینجا سفارش دادیم تخت و کمد پسرکم شکل قطار
بعد یه ماه مامان رفت تا برای زایمان بیان
منم الان مشغول تز و کارای شرکت هستم ادیت تز خیلی وقتگیر امیدوارم قبل از اومدن نینی تموم کنم