سلام به کسایی که منو فراموش نکردن
سفری که در موردش گفته بودم چین بود تحویل سال نو چین بودیم سفر قشنگی بود هرکی اطلاعات درمورد چین میخواد برام پیغام بذاره
خرداد ماه ایران بودم خوش گذشت ولی 10 روز آخربیمار بودم فلج بلس
صبح از خواب بیدار شدم دیدم یه طرف صورتم حس نداره و کج شده خلاصه روزای آخر فیزیوتراپی و دکتر و …
همه نگرانم بودن ونذرو نیاز
خیلی سخت بود وقتی می دیدم با 28 سال مثل سکته ای بودم ولی خداروشکر تموم شد الان خوب خوبم با این تفاوت که داروهای اعصاب چاقم کرده هر روز صبح با همسری میریم باشگاه و استخر
این بیماری باعث شد بفهمم واقعا این دنیا ناپایدار
میخواستم بیام مالزی اجازه خروج ندادن به همین راحتی پروازم کنسل کردن میگفتن شوهرت باید برات رضایت نامه بفرسته یه هفته درگیر کارای اداری شدم تا بالاخره پریدم
همسری خونه رو تمیز کرده بود درو دیوار نوشته زده بود هدیه و شمع
یه هفته تو حال و هوای ایران و دلتنگی بودم تا اینکه کنفرانس برگزار شد منم پوستر دادم
از این هفته میرم دانشگاه و باشگاه و کار
زندگی در جریان
این هفته فستیوال گل بود تو پوترا کلی برای خونه گل خریدم گذاشتم تو تراس با قناری خیلی قشنگ شده
سلام خانمي
حال شما احوال شما؟؟؟ خدا بد نده عزيزم چرااينطوري شدي؟؟ تا اونجا ئيكه من اطلاع دارم فقط مربوط به استرس وفشار عصبي ميش اين مورد انشاالله كه چيزي نيست و خوشحالم كه بهتر شدي. ميگفتي ميومديم ديدنت خانوميييييييييييييييييي
سلام سمیه جان ممنون از لطفت خانمی
این بیماری از استرس بود
سلام مامان حمیده چطور مطوری؟ خوبی ؟ نینی گوگولی که اذیت نمیکنه؟
وايييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
به به به به به به مبارك باشه خانومي
ميبينم كه بسلامتي به جرگه مادران پيوستي انشاالله كه دوران بارداري خوبي رو داشته باشي خانومي