Kolbeheshgh’s Blog











{ژانویه 21, 2011}   آخرین روزای خونه جنگلی

سلام به روی ماهتون

بعد از 3 سال داریم از خونه جنگلی می ریم 3 سال کلبه عشقمون تو این خونه که روی تپه است و دورتادورش تا چشم کار می کنه جنگل بنا کردیم البته خونه جدید خیلی دوست دارم

این چند وقت همش درگیر جمع کردن وسایل بودم تا اینکه دو شب پیشدوستم آزی با همسرش اومدن دو روز بمونن خونمون منم سریع وسایل و ظرفا رو آوردم ملافه ها رو شستم دو روز دور هم به هممون خوش گذشت دیروز هم رفتیم پوترا دوچرخه سواری

آزی و امید همیشه ست می پوشن دیروز دوتایی زرد پوشیدن و تحت هیچ شرایطی ست بهم نمی زنن به من و همسری هم از قافله عقب نموندیم ست طوسی زدیم همش می گفتن خیلی عالیه همیشه ست بپوشید ولی مگه میشه وقتی دامن مشکی با بلوزنگین دار بپوشم با همسری خوشگلم ست بشم

شبا هم کلی با دوستم صحبت می کردیم خیلی رو شوهرش حساس و سردردای عصبی می گیره از بس حساس البته همسرش مرد متعهدیه ولی بازم از جامعه می ترسه من شخصا اصلا به محدود کردن تو زندگی چه از طرف زن چه مرد اعتقاد ندارم فقط جلب اعتماد

هفته دیگه اسباب کشی داریم هر کی حال داره بیاد کمک



{ژانویه 1, 2011}   1.1.11

سلام

سال نو مبارک  امیدوارم 2011 سال سرشار از شادی و عشق و موفقیت براتون باشه

دیشب KLCC بودیم آتش بازی قشنگی بود ولی کلا برنامه های امسال به قشنگی پارسال نبود

شب کریسمس تو بوکیت تا نزدیکای صبح برف بازی داشتیم با برف شادی من با اسپری خالی می ترسوندم کلی خندیدیم با دوستامون بودیم

می خواستیم بیایم ایران نشد…

کلا چند وقت همسری رو مود نیست منم کم حوصله ام امیدوارم هر دو از این حالتا در بیایم

شاید علتش اینا باشه که ایران نمیریم  دلم برای مامان و بابام و محمد و… یه ذره شده  دچار غم غربتم

دو تا از دوستام طلاق گرفتن ما هم درگیر زندگیشون بودیم ولی هر کاری کردیم…

همسری هم این روزا حوصله نداره

دلم تنگ است و یک دنیا فراموشی برایم ننگ



و غیره
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.